در بیستوسومین روز از مهرماه ۱۳۸۵ برابر با ۲۱ رمضان سال ۱۴۲۷ هجری قمری،
شهر اراک شاهد روییدن جوانهای بود که قرار بود روشنیبخش دلها شود؛
جوانهای به نام امید کارچانی.
از همان کودکی، حضورش در خانه همچون نسیمی آرام، دل خانواده را گرم میکرد.
خواهر کوچکش همیشه در سایه مهربانی و مراقبت او احساس امنیت داشت؛
گویی امید، پیش از آنکه بزرگ شود، بزرگمنشی را آموخته بود.
او جوانی باهوش، باادب، خوشاخلاق و سرشار از معرفت بود؛
از همان انسانهایی که تنها یکبار دیدنشان،
انسان را به یاد خوبی و انسانیت میاندازد.
سالها گذشت، قامتش چون سرو استوار شد و هنگام خدمت،
لباس مقدس سربازی را بر تن کرد.
برای او سربازی تنها یک وظیفه نبود؛
بلکه عهدی قلبی برای پاسداری از وطن بود.
در هفدهم اسفند ۱۴۰۴، در لنجان استان اصفهان،
به دست رژیم صهیونیستی و آمریکای جنایتکار
به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
امید، پیش از آنکه بهار ۱۴۰۵ فرا برسد،
خود بهاری شد که در دل دوستدارانش جاودانه ماند.
پیکر مطهرش در روز ۲۱ رمضان سال ۱۴۴۷ هجری قمری،
بر دستان مردم شهیدپرور اراک و کارچان تشییع و به خاک سپرده شد.
شهادتش غمی سنگین بود،
اما نامش همچون نوری بر دلها میتابد؛
یادآور جوانی که با قلبی پاک زندگی کرد،
بیصدا خوبی کرد و بیهیاهو به دیدار معبود شتافت.
روحش سرشار از آرامش و راهش ماندگار.
یادش سبز، نامش روشن و خاطرهاش چراغی برای دلهایی که دوستش داشتند.